
شهید مصطفی مازح

شهید مصطفی مازح
روز دوازدهم سپتامبر سال 1997 سه تن از رزمندگان حزبالله در حمله به یکی از مواضع ارتش اسرائیل در نزدیکی پایگاه صهیونیستها در جنوب لبنان به شهادت رسیده و پیکر آنان به دست نیروهای اسرائیلی افتاد و به سرعت مشخص شد که یکی از این سه تن، هادی، فرزند سید حسن نصرالله است.
سحرگاه سرد روز چهار شنبه نوزدهم ژانویه سال 1979 در روستای بازوریه، پدر، اولین فرزند خود را گرم در آغوش میگیرد و در گوش او اذان اقامه میکند: «حی علی الفلاح، حی علی خیر العمل».
از بدن نوزاد، شبنم میتراود و بوی عطرآگین او با نسیم سحر درهم میآمیزد و در بلندترین قله «جبل الرفیع» مسکن میگزیند. این رایحه بهشتی، روح «سید محمدهادی نصرالله» است که 17 سال بعد به آسمان هفتم عروج میکند.
زندگینامه
از آغازین روزهای کودکی، نشانههای نبوغ، تیزهوشی، ثبات شخصیت، خوشرویی، مهربانی، خدمتگزاری و فروتنی در سیمای محمدهادی هویدا بود. او همواره برای برادرانش محمد جواد و محمد علی و یگانه خواهرش زینب، برادری مهربان ودوستی وفادار بود.
محمدهادی در سن چهارسالگی وارد مدرسه «الناصر» و سپس مدرسه «الرسول الاعظم(ص)» در شهر بعلبک در منطقه بقاع شد. پس از انتقال خانواده به بیروت، سید هادی تحصیلات خود را در مجتمع آموزشی «المصطفی» ادامه داد. این مجتمع بزرگ آموزشی زیر نظر حزبالله اداره میشود.
در سال سوم متوسطه و در حالی که بیش از 15 سال نداشت، با موافقت پدر، به طور موقت ترک تحصیل کرد تا به صفوف رزمندگان مقاومت اسلامی بپیوندد.
* حضور در صفوف مقاومت
عضویت در تشکیلات حزب الله مستلزم طی مراحل شدید گزینش امنیتی بود که این کار در مورد افرادی مانند هادی نصرالله (پسر سیدحسن نصرالله) در زمان ورودش به حزب الله نیز انجام شد.
مسئولان حفاظت اطلاعات حزب الله او را خواستند و درمورد او تحقیق کردند. او با لبخند پاسخ داد: «من پسر سیدحسن نصرالله هستم.» در جوابش گفته شد: «مهم نیست. اطلاعات شخصی ات را بنویس.»
هادی نصرالله پیش پدر خود می رود و به او می گوید: «پدر شما دستور دادید که من را اذیت کنند و اجازه ورود به گروه را به من ندهند.» سیدحسن نصرالله در پاسخ گفت: «سیستم مقاومت این گونه است باید جوابگو باشید.»
و به این ترتیب سید هادی نصرالله مجبور شده بود 14 صفحه در مورد خود بنویسد.
حضور در صفوف مقاومت و میدانهای رزم، همه توجه و تلاش محمدهادی را به خود معطوف کرده بود و بسیاری از روزهای عمر خود را در جبهههای جهاد و قهرمانی سپری کرد و با ارتفاعات «جبل صافی» و «اللویزه» و «ملیتا» انس گرفت. هرگاه به شهر و خانه باز میگشت، بیش از دو یا سه روز در خانه نمیماند. زیرا تاب دوری از دوستان همرزم خود را نداشت و دوری از آنها را با راز و نیاز با پروردگار و دعا و تلاوت قرآن جبران میکرد.
محمدهادی در روز چهارم آوریل سال 1997 با دختر شیخ علی خاتون، پیمان زناشوئی بست. او در دوران نامزدی تلاش کرد از همسرش بانویی نمونه بسازد.
سید محمدهادی نصرالله که یکی از رزمندگان مقاومت اسلامی بود و هر لحظه امکان داشت به فیض شهادت نایل شود، کوشید همسرش را برای چنین روزی آماده کند و سرانجام تلاشهای او به ثمر رسید.
* آخرین وداع
آخرین خداحافظیهادی با خداحافظیهای پیشین متفاوت بود. مادر میگوید، "«هادی در آخرین خداحافظی بسیار آرام بود و لبخندی پنهان درچهرهاش دیده میشد، انگار میخواست چیزی را از من پنهان کند. هنگامی که به من اطلاع دادند هادی همراه سه رزمنده دیگر مفقود شدهاند، تسلیم اراده خدا شدم. به خدا توکل و همه چیز را به او واگذار کردم.»
او در واکنش به اسارت پیکر فرزندش سیدهادی توسط نظامیان صهیونیست میگوید: «این پیکر هم مانند اجساد سایر شهیدان مقاومت است، تفاوتی میان آنان نیست. من نیز مادری چون مادر سایر شهیدان هستم. در اخبار شنیدهام که دشمن پیشنهاد مبادله پیکر فرزندم با اجساد نظامیان صهیونیست را کرده که در جریان عملیات ناکام انصاریه در لبنان ماندهاند. او کورخوانده است و باید پیکر همه شهیدان را بدهد و اسیران را آزاد کند. تنها یک پیکر را قبول نداریم و تسلیم پیشنهادات وقیحانه اشغالگران نمیشویم.»
* شهادت
روز دوازدهم سپتامبر سال 1997 سه تن از رزمندگان حزبالله در حمله به یکی از مواضع ارتش اسرائیل در نزدیکی پایگاه صهیونیستها در محور «سجد» در «جبل الرفیع» در منطقه اشغالی «اقلیم التفاح» در جنوب لبنان به شهادت رسیده و پیکر آنان به دست نیروهای اسرائیلی افتاد. تلویزیون اسرائیل بدون اطلاع از هویت این سه نفر، تصویر خونآلود آنان را به نمایش گذاشت، به سرعت مشخص شد که یکی از این سه تن، سید هادی، فرزند سید حسن نصرالله، دبیر کل حزبالله است.
انتشار این خبر همانند بمبی در جامعه لبنان صدا کرد و تحول بسیار مهمی در پی داشت. در تاریخ لبنان، چه در زمان جنگ داخلی و چه در مقابله با تجاوز نظامی اسرائیل، هیچگاه دیده نشد که فرزند یکی از رهبران گروهای سیاسی و یا شبه نظامیان در راه مبارزه کشته شده باشد.
این واقعه، موجی از احساسات جوشان همدردی، احترام و شیفتگی را نسبت به دبیر کل حزبالله در میان همه طوایف مذهبی لبنان در پی داشت، به گونهای که همه آحاد ملت لبنان از هر دین و مذهبی، تحت تأثیر شدید این واقعه قرار گرفتند. رهبران سیاسی لبنان نیز یکی پس از دیگری به دیدار سید حسن نصرالله رفته و ضمن گفتن تبریک و تسلیت به مناسبت شهادت سید هادی نسبت به شخصیت مبارز و صادق دبیر کل حزبالله، مراتب قدردانی و احترام خود را ابراز داشتند. این ابراز همدردی و احترام منحصر به لبنان نبود و افرادی چون امیر عبدالله، ولیعهد عربستان نیز برای نخستین بار در تاریخ حزبالله، با ارسال پیام تسلیت برای دبیر کل حزبالله، حمایت خود را از مقاومت اسلامی اعلام کرد.
* بازگشت پیکر ...
شنبه شب مورخ 27 ژوئن سال 1998، سید حسن نصرالله دبیرکل حزب الله لبنان در دفتر کارش، منتظر ورود کاروان پیکرهای شهدای لبنانی بود که در پی مذاکرات غیرمستقیم و موفقیت آمیز میان حزبالله و اسرائیل، به میهن باز میگشتند. پیکرها کفن پوش و در پرچم سرخ رنگ لبنان پیچیده شده بودند.
آقای دبیرکل چهره آرام رهبر چهل سالهای را داشت که ظاهری ساده و آراسته و محاسن سیاه و انبوهش که مرزی بین عمامه سیاه و محاسن او دیده نمیشد، چشم همگان را خیره میکرد.
او منتظر رسیدن پیکر فرزند خود، سید هادی بود که یک سال قبل در نبرد با صهیونیستها در منطقه اشغالی «سجد» در نوار امنیتی جنوب لبنان به شهادت رسیده بود.
درک احساس سید حسن نصرالله درباره بازگشت پیکر فرزندش چندان دشوار نبود، اما سخن درباره تحصیلات، نوجوانی، همسالان، داوطلب شدن سید هادی برای حضور در میدان رزم، آخرین ملاقات او با پدر و واکنش مادر دادغدیده، بسیار دشوار بود.
در میان سخنان سید حسن، این نکته توجه همه را جلب کرد. او گفت که خبر شهادت فرزندش سید هادی و سه نفر از همرزمان او را روز جمعهای به او اطلاع دادند که فردای آن روز قرار بود مراسم پرشوری با حضور توده مردم به منظور همبستگی با مقاومت برگزار شود.
سید حسن نصرالله گفته بود: «سعی کردم با لغو مجلس عزاداری، برنامه مراسم را تغییر دهم تا برخی از افراد تصور نکنند که به خاطر هادی و همرزمان او ترتیب داده شده است. این شیوه مناسبی برای استقبال از پیکرهای شهدا نیست. بر شهید نباید گریست. شهید الگو و اسوه و مایه عزت و سربلندی امت است. طبق برنامه قرار بود که بعد از مراسم عزاداری سخنرانی کنم. هنگامی که پشت تریبون قرار گرفتم با دهها دوربین تلویزیونی با نورافکنهای قوی روبرو شدم. گرما فوقالعاده طاقت فرسا بود. به ویژه این که نورافکنها حرارت زیادی تولید میکردند و به چشم انسان آسیب میرساندند مخصوصا برای کسانی مثل من که از عینک استفاده میکنند، خیلی دشوار است.
سخنرانی را مثل همیشه شروع کردم و لحظاتی بعد احساس کردم چیزی را نمیبینم. از شدت گرما، عرق از سر و صورتم سرازیر شده و شیشههای عینکم را پوشانده بود. خواستم دستم را دراز کنم و از روی میز تریبون دستمال کاغذی بردارم و عرق روی چشم و صورتم و دست کم شیشههای عینکم را تمیز کنم. اما در یک لحظه به فکرم رسید که برخی از دوربینهای تلویزیونی ممکن است برنامه تولیدی خود را به اسرائیل بفروشند و همه گمان کنند که من برای فرزندم گریه و اشکهایم را پاک میکنم، بنابراین ترجیح دادم صورتم خیس بماند، ولی به دست دشمن بهانه ندهم که بگوید پدر داغدیده، پشت تریبون ایستاده بود و برای جوان ارشد خود گریه میکرد و در عین حال دیگران را به شهادت در راه خدا فرا میخواند. من یکی از خانوادههای شهدا بیش نیستم».
پیکر چهل شهید را زیر یکی از سولههای فرودگاه بینالمللی بیروت، کنار یکدیگر چیده بودند. دسته موزیک گارد ریاست جمهوری برای نواختن مارش عزا وارد فرودگاه شد تا به شهدای راه آزادی میهن ادای احترام کند. سید حسن نصرالله نیز با یکایک پیکرهای شهدا خداحافظی کرد تا به پیگر فرزند خود سید هادی نزدیک شد و در گوش عزیزش کلماتی را زمزمه کرد. سپس بر پیکر همه شهدا نماز اقامه و با همه آنان خداحافظی کرد و مانند سایر خانوادههای شهدا به سراغ کار خود رفت، با این تفاوت که او رهبر و مسئول کاروانیان آزاد سازی لبنان است.
* مراسمی ویژه برای تشییع تازه داماد
پرچمهای زرد رنگ، حزبالله و پلاکاردهای تبریک و تسلیت شهادت بر در و دیوار ورودی حسینیه حضرت زینب(س) آویخته شده بودند. مادر و بازماندگان شهید آرزو داشتند مراسم عروسی سید هادی را در این حسینیه برگزار کنند و به زودی از آنجا به خانه زناشویی برود. در جایگاهی در صدر مجلس، دسته گل بزرگی به چشم میخورد و عکس شهید، میان گلها قرار داده شده بود. قاریان به ترتیب، آیههای قرآن را تلاوت میکردند. دختران نیز داوطلبانه شیرینی و حلوا میان عزاداران توزیع میکردند. پلاکاردهای تبریک شهادت سیدهادی نصرالله به امام زمان(عج) و امام خمینی (ره) و سید حسن نصرالله، دیوار حسینیه را پوشانده و روی یکی از این پلاکاردها نوشته شده بود که وعده پیروزی ما بر اسرائیل، در کنار گذرگاههای مرزی فلسطین اشغالی است.
درصدر مجلس مادر شهید و در سمت راست او، نامزد شهید، دوشیزه بتول شیخ علی خاتون و نزدیک او زینب نصرالله خواهر دوازده ساله شهید و در سمت چپ فاطمه یاسین، مادر بزرگهای پدری و مادری شهید نشستهاند.
«خدا به شما پاداش نیک بدهد» و «شهادت برشما مبارک باشد» از جمله عباراتی بودند که پیوسته به گوش بانو فاطمه یاسین، همسر سید حسن نصرالله، میرسید. چشمان گریان برخی از تسلیتگویان و سخنانی نظیر همه ما به شهادت ایمان داریم، اما توان تحمل چنین لحظاتی را نداریم، مادر شهید را آزار میدهند. عبارات تحریکآمیز برخی از زنان هرگز خللی در صبر و شکیبایی مادر شهید به وجود نمیآورد. بانویی به مادر شهید گفت، «در تلویزیون همسرتان را آرام دیدم. انتظار نداشتم شما را هم این قدر آرام و شکیبا ببینم، زیرا شما مادر هستید».
فاطمه یاسین با افتخار بیان میکند: «گمان میکنم درتربیت فرزندم موفق بودهام. با شهادت او بهرهمند شدم. زیان نکردهام و بیتردید روز قیامت، نزد اهل بیت(ع) از من شفاعت خواهد کرد. این دنیا گذرگاه آخرت است و هادی راه را کوتاه کرد.»
* شهادت سید هادی از نگاه پدر
سید حسن نصرالله اینگونه شهادت فرزند خویش را روایت می کند: گاهی عملیاتی در داخل مناطق اشغالی داشتیم. شهید هادی در برخی از این رشته عملیات شرکت می کرد. در یکی از آن رشته عملیات در منطقه اقلیم التفاح ایشان با تعدادی از برادران رزمنده با گروهی از نظامیان صهیونیست برخورد کرد و در درگیری با این گروه، هادی و دو تن از برادران شهید شدند. بعد از آن بین رزمنده های ما و صهیونیست ها درگیری گسترده ای رخ داد و کار به جایی رسید که تعدادی از سربازان و افسران ارتش لبنان نیز در کنار رزمندگان ما علیه صهیونیست ها وارد عمل شدند و جنگنده های دشمن منطقه را به شدت بمباران کردند و تعدادی از ارتشی های لبنان را هم به شهادت رساندند.
این حادثه خیلی مهم بود چرا که برای اولین بار تعدادی از نیروهای ارتش در کنار رزمندگان مقاومت به شهادت رسیدند.
شاید حضور هادی میان شهدا، این حادثه را برای مردم پررنگ تر و برجسته تر نشان داد و از نظر سیاسی و رسانه ای خیلی مهم جلوه کرد، اما از نظر بنده هادی که پسر من است مثل دیگر شهداست و هیچ ارزش فوق العادهای در قیاس با دیگر شهدا ندارد. او هم مثل دیگر شهدا و رزمندگان است که در میدان شرف و عزت به شهادت رسیده اند.
شهادت پسر من حالت خاصی در حزب الله نیست. در جنک اخیر (جنگ 33روزه) و سال های طولانی مقاومت سران و فرماندهان حزب الله همگی فرزندانشان در خطوط مقدم نبرد با صهیونیست ها بوده اند. حتی در جنگ اخیر تعدادی از بچه های فرماندهان حزب الله در خط مقدم با دشمن می جنگیدند. نمی گوییم بچه فلان شخص، فلان جا می جنگد. اینها در حزب الله طبیعی است. هادی هم در مقاومت بود و در خطوط مقدم خدمت می کرد و چون شهید شد همه فهمیدند که در خط اول نبرد با دشمن بوده است.
این را با تاکید عرض می کنم که بچه های فرماندهان و سران حزب الله در طول سال های مقاومت و جنگ اخیر همگی در خطوط مقدم بوده اند.
چیزی که رخ داده مخصوص شخص من و پسر بنده نیست که در خطوط مقدم باشد و شهید شود.
* وصیت نامه شهید سید هادی نصرالله
بسم الله القاصم الجبارین
«رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی»
شهادت میدهم که هیچ خدایی جز «الله» نیست و او واحد است و شریکی ندارد و شهادت میدهم که گذر زمان حق است و در ساعات آینده نیز هیچ شک و تردیدی نیست.
درود و سلام بر اشرف مخلوقات خدا، محمد و خاندان مطهرش. سلام برتمامی انبیاء و فرستادگان و راستگویان و اوصیاء خدا
سلام بر بانوی بزرگوارم حضرت فاطمه زهرا
سلام بر آقا و سرورم اباعبدالله و بر روح مطهر فرزندان و یارانش
سلام بر حضرت قائم، حجت منتظر (عج)
سلام بر روح مقدس امام خمینی
سلام بر امام و رهبر بزرگ، سید علی خامنهای
سلام بر رهبر امت حزب الله
سلام بر سید شهیدان مقاومت اسلامی، سید عباس موسوی و شیخ شهیدان مقاومت، شیخ راغب حرب
سلام بر شهدای اسلام و شهیدان مقاومت اسلامی
سلام بر مجاهدین و رزمندگان دلیر
سلام بر اهالی پایدار و مقاوم جنوب و بقاع غربی لبنان
سلام و رحمت خداوند و برکات او بر همه شما
حمد و ستایش خداوند که ما را بر دینش هدایت کرد و از شیعیان امیرالمؤمنین علی بنابیطالب(ع) و از دوستداران بانوی کوثر، فاطمه زهرا که برترین درودها و سلامها بر او باد و از پیروان و دوستداران قلبی رسولخدا (ص) و امام حسن و امام حسین(ع)، جوانان اهل بهشت قرار داد.
ازخداوند مسئلت دارم که آنان را شفیع ما و همه مسلمانان در روز قیامت قراردهد.
پس از سلام و درود، وصیت نامه خویش را برای شما مینویسم:
به لطف و یاری پروردگار، اکنون یکی از مجاهدین مقاومت اسلامی هستم و با هدف آزادی و دفاع از دین خداوند متعال و حفظ حرمت دین، بهاین جمع پیوستهام. از خداوند طلب میکنم که شهادت در راهش را روزِی منگرداند.
ستایش خدایی که مرا موفق گردانید تا پس از کسب رضایت پدرم مبنیبر ترک درس و تحصیل، برای پیوستن به واحدهای مجاهدین مقاومتاسلامی به این سعادت دست پیدا کنم و یکی از رزمندگان و جهاد کنندگان امت حزب الله باشم. خدا را شاکرم که مرا پذیرفت تا به این سعادت نائل شوم که در ارتفاعات و کوههای عظیم «ملیتا»، «صافی»، «عقماته» و «لویزه» از پرچم دین و ولایت و امت مسلمان و از کودکان و پیران و همه مردم مظلوم دفاع کنم و بتوانم در برابر دشمنان خدا و مردم، این جرثومه فساد (رژیم صهیونیستی) به قیام واجب برخیزم و از دو راه پیروزیِ با عزت و شهادت در راه خدا، به یکینائل شوم.
پدر عزیزم!
آقا و سرورم، مولا و امینم، رهبر، استاد و مرشدم!
سلام بر تو که هم پدرم بودی، هم سرورم، هم رهبرم و هم امینم. سلامی از صمیم قلب بر شما میفرستم.
سلام بر تو از آن هنگام که زاده شدی، رشد کردی، قیام کردی و آن هنگام که مینشینی و آن هنگام که قرائت میکنی، هنگامی که سخنمیگویی و خطبه میخوانی، هنگامی که میخوابی و هنگامی که برمیخیزی.
سلامی از اعماق وجودم بر تو باد. سلام و اشتیاق قلبیام بر تو که عطر پیامبر از وجودت به مشام میرسد.
پدرم!
همانا تو مرا تربیت کردی، آموختی و ارشادم کردی و ان شاء الله با حسن ظن تو، در آینده نیز همین گونه خواهم بود.
پدرم!
شما را فقط به دعا سفارش میکنم و از شما درخواست دارم که روز قیامت شفیع من باشی؛ روزی که انسان از پدرش، صاحب و فرزندش فرار میکند.
ملتمسانه و خاضعانه از شما خواهش دارم و برایتان دعا میکنم. دعابرای حفظ رهبری مقاومت اسلامی و امت حزب الله. این دعای خاص برای مجاهدین مقاومت اسلامی، بر پا دارندگان مجد و عظمت و پیروزی، برای این است که خداوند جهاد در راهش را توفیقشان داده. همه آنان را سفارش میکنم و خواهش دارم و التماس دعا دارم؛ دعایی خالصانه برای ولی امرمسلمین حضرت آیت الله خامنهای و سفارش میکنم که همچنان از او حمایت و پشتیبانی معنوی، روحی و جانی داشته باشید که این حمایت، نه نیاز او، که برای خودتان است.
پدر عزیزم!
از تو خواهش میکنم که مرا ببخشی و حلالم کنی. همچنان التماسمیکنم که حلالم کن، حلالم کن، حلالم کن!
ای مولا و سرورم.
مادر عزیزم! سلام و درود خداوند باریتعالی بر تو باد.
ای کسی که سرپرستم هستی و هر روز صبح برای توفیقم دعا میکنی! و مرا ثبات قدم و ادب آموختی. از تو خواهش میکنم که مرا حلال کنی و به هیچوجه در سوگم لباس سیاه بر تن نکنی و محزون و غمناک نشوی، بلکه برای تمامی شهدای اسلام سیاه بپوشی. به شما وصیت میکنم که صبور باشید و مهر و شکیبایی خویش را از یاد نبرید همان گونه که شما را به صله رحموصیت میکنم.
خواهر و برادران عزیزم!
جواد، زینب و محمد علی. سلام و رحمت و برکات خداوند بر شماعزیزان.
شما را به تقوای الهی در کارهایتان سفارش میکنم و اینکه سعی کنیدکه بیش از پیش به خداوند نزدیک شوید و به اولیاء خدا و ائمه اطهارش ـ کهبرترین و بالاترین درودها بر آنان باد ـ توسل جوئید.
از شما عزیزان میخواهم که خالصانه برای خدا دعا کنید که معاصی،گناهان و اعمال غیر صالحتان را ببخشد و قلوبتان را مطهر گرداند و در قلبتان عشق خدا و تقوا را بکارد. همگی شما را هم به مداومت بر تلاوت قرآن مجید، و زیاد خواندن زیارت نامه انبیاء و پرهیزکاران و همچنین خواندن زیارت وارث وصیت میکنم. بخصوص زیارت عاشورا را هر روز بخوانید که در آن منافع بسیاری نهفته است. زیارت عاشورا را بخوانید و ثواب آن را به ارواح شهدای اسلام و مقاومت اسلامی هدیه کنید.
برای آزادی اسرای اسلام و پیروزی و رستگاری مستضعفین روی زمین و اعتلای کلمه حق که «لا اله الاالله، محمد رسول الله، علی ولی الله» است، دعاکنید.
از خداوند مسئلت دارم که پدر همواره از شما راضی باشد و اعمال شما نیز در جهت کسب رضایت او باشد، خدای نا کرده او را ناراحت و عصبانینکنید که پدرمان نزد امام قائد سید علی خامنهای و امام منتظر حضرت قائم(عج)، جایگاهی عظیم، شأنی برجسته و درجهای بسیار عالی دارد.
در آخر همگی تان را به عمل صالح با نیّتی خالص برای پروردگار توصیه می کنم.
آشنایان عزیزم!
سلام و رحمت و برکات الهی بر شما باد. این وصیت نامه را با هدف حلالیتطلبی و عذر خواهی از شما مینویسم.
شما را به صبر و پرهیز از محرّمات الهی وصیت میکنم و اینکه در تمامی مراحل و زمینههای زندگی، فقط به خدا متکی باشید.
همگی را به دعا برای مجاهدین مقاومت اسلامی و پشتیبانی از آنان سفارش میکنم؛ چرا که آنان در برابر استکبار متجاوز جهانی قد علم کرده و سینه سپر ساخته و ایستادهاند.
به همهتان سفارش میکنم که هر روز زیارت اباعبدالله الحسین (ع) را بخوانید و همچنین سفارش میکنم که مجالس عزا را برای روح اباعبداللهالحسین در خانههایتان برگزار کنید و اینکه لباس سیاه بر تن نکنید و غمگین نشوید و به هیچ وجه در سوگ من اشک نریزید و اگر گریستید، اشکهایتان فقط برای مصائب اهل بیت (ع) و مصائب حضرت زهرا(س) باشد و بس.
بسیار ذکر خداوند را بجای آورید و بر اولیاء و ائمهاش توسل جوئید و کلام مقدس آنان را قرائت کنید. برای مجاهدان مقاومت اسلامی، این مردانعظیم عصر، این حاملان پرچم قمر بنی هاشم حضرت اباالفضل العباس(ع)، اینان که وارثان شجاعت امیرالمؤمنین علی(ع) و مشتهای حسینی،پیشانیهای بلند و چشمهای پاک با کلمات حق و روحیات عالی همچون اهلبیت(ع) هستند.
در آخر دستهای مطهرتان را میبوسم و از شما خواهش دارم که مرا حلال کنید و هر آنچه را که از جانب من بر شما بدی رفته است ببخشید و از من با خوبی، عمل صالح و نیکی یاد کنید.
برادران مجاهدم در مقاومت اسلامی!
برادران مجاهد؛ بسیار زیاد از خداوند تمنا و خواهش کردم که بتوانم درکنار شما و در خدمتتان باشم. در خدمت شما مردان الهی.
سلام بر شما دلیر مردان، روزی که زاده شدید و روزی که شهید میشوید.
سلام بر خاک مقدسی که قدمهای مبارک شما بر آنجا نهاده شد و از خونتان سیراب گشت؛ همچون خاک تشنه کربلا که از خون اباعبداللهالحسین(ع) سیراب شد و دائماً ندا میدهد: «این زمین از خون حسین و یارانش بود که مقدس و رستگار شد.»
ای مردان، مردان سازنده مجد، عزت و کرامت امت، امت محمد بنعبدالله، امت علی و زهرا و ای برپا دارندگان پرچم عزت و پیروزی و پرچم حق و عَلَمِ اسلام ناب محمدی. فجر با صوت گلولههای شما و صبح با ندای خون حسینیِ شما طلوع میکند و زمین از خون شما سیراب خواهد شد.
نورانیت خورشید، تلالوی شماست و زیبایی طبیعت از جمال وزیباییتان.
سلام بر ارواح مطهرتان که به سوی آسمان و ملکوت اعلی عروج میکند.
سلام بر ارواح مطهرتان که همچون اهل بیت پیامبر، عاشق شهادتید.
ای برپا دارندگان مجد و پیروزی امت محمد و علی. ای حاملان پرچماسلام، بیرق اباالفضل العباس. ای پیروان حیدر، و ای فرزندان علی و حاملانذوالفقار.
ای دلیر مردان!
به شما میگویم که راه ما طریق پر خطر و خار و خاشاکی است. پر است ازسختی و مشکلات. هیچ ناراحت و نگران نشوید و کم نیاورید که شما برترینهستید. از شما خواهش میکنم بر آنچه خداوند متعال به امت ارزانی داشته و آن عمل صالح است، پایدار بمانید و دین امت را زنده گردانید، که این امت، دشمن اسرائیل و برپا دارندگان پرچم حق و درهم کوبندگان و خوار کنندگانپرچم ذلت، ننگ و ظلم و استکبار هستند.
همچنان با روحیهای عالی پیش بروید و همواره صالحانه راه را ادامه بدهید و دشمنان غاصب و متجاوز را خوار گردانید؛ دشمنی که به کوچک وبزرگ رحم نمیکند. بر عمل جهادی و مبارزه خویش پایدار بمانید که با ایناعمال، روحیات شما بالا میرود و معنویت و اخلاق را برای مردم و صبر واستقامت را همچون کوهها برایشان به ارمغان میآورد.
برزمید و استوار باشید و در قلههای افتخار بر مواضع دشمن صهیونیستی هجوم ببرید. نکند قدرت سلاحشان شما را بترساند و مرعوبتان سازد؛ چرا که شما سلاح «الله اکبر» دارید و قدرت ذوالفقار در کفتان است.
از شما عزیزان میخواهم که با وجود تمامی مشکلات و سختیها، اینطریق الهی را ترک نکنید و خدای ناکرده با دیدن مصائب و مشکلات، از اینکار حسینی دوری بجوئید.
همگی شما برادران مجاهد را به صبر و بردباری سفارش میکنم. شماخوب میدانید که اگر شما سختی میکشید، همه برادرانتان این درد را میکشند، پس دستهایتان را ملتمسانه رو به آسمان بالا برید و فریاد زنید: «یافاطمه الزهرا».
ای برادران!
با وجودی که این راه بسیار صعب و پر خطر است، ابداً آن را ترک نکنید و همواره از کودکان، پیران و همه مظلومان دفاع کنید. به شما توصیه میکنم که سخنان و کلام رهبر حزب الله را به خوبی گوش کرده و به آن عمل کنید و از تکلیفی که حضرت امام خامنهای و دبیر کل حزب الله لبنان جناب سیدحسن نصرالله بر دوشتان گذاشتهاند، به خوبی مراقبت و حمایت کنید، که اطاعت شما از آنان، اطاعت از امام حجت مهدی منتظر است.
شما را به مداومت در عمل صالح و خالصانه برای خداوند سفارش میکنم و اینکه با توسل به او یا ائمه اطهار مخصوصاً حضرت زهرا(س) به آن نزدیکشوید.
به شما سفارش میکنم که زیارت عاشورا، زیارت وارث و بعضی آیات خاص قرآن را هر روز و یا در حد توان خود بخوانید و ثواب آن را به روح شهدا بفرستید، آنانی که دوستشان داشتید و یاران این راه بودند. آنانی که هیچگاه قلبهایمان فراموششان نخواهد کرد؛ حتی با گذر ایام و حتی اگر سختیها ودوران سیاه بر شما فائق آید.
از شما خواهش دارم که مرا حلال کنید و عذر میخواهم و التماس دارم که در دعاهای خویش، مرا فراموش نکنید.
ابوحسن
سید هادی نصرالله